شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

317

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

نزديك متقدمان ، بودن چيزى است چيزى را ، مانند علم و شجاعت و صحّت و جمال و مال و فرزند و مكان و امثال آن زيد را . و به نزديك متأخران ، هيأتى است كه جسم را باشد به‌سبب نسبت او با ملاصقى يا محيطى يا شاملى كه منتقل باشد به انتقال آن جسم ، مانند تلبس و تسلح ( سلاح پوشيدن ) و تقمص ( پيراهن پوشيدن ) و تزيّن و تنعّل ( نعل پوشيدن ) و غير آن و بعضى از آن ذاتى بود ، چون بودن حيوان در پوست خود . و بعضى عرضى بود ، چون پوشيدگى به جامه و بعضى كلى بود ، چون پوشيدگى به كل و بعضى جزوى بود ، چون پوشيدگى به جز . " ر ك : اساس الاقتباس ، ص 51 . مضاف : به ضم اول ، يكى از مقولات نه‌گانه عرض است . و آن امرى است كه ماهيت آن به‌قياس با غير آن ماهيت معقول باشد و نسبت متكرره است ( چون : پدر و پسر ) . ( * 35 ) - مسرع : پيك تندرو - قاصد تيزرفتار . ( * 36 ) - علم اليقين : ظهور نور حقيقت در حال كشف استتار بشريت به شهادت وجد و ذوق است نه به دلالت عقل و نقل و مادام كه از وراى حجاب نمايد آن را نور ايمان خوانند و چون از حجاب مكشوف گردد آن را نور يقين گويند . ( * 37 ) - عين اليقين : مرحلهء دوم يقين است و آن‌چنان است كه سالك به‌سبب صفاى باطنى كه يافته است به كشف بسيارى از رموز اسرار جهان موفق شود . ( * 38 ) - يقرأ مكتوب الغد . . . : نوشته فردا را از عنوان امروز مىخواند و ميوه‌هاى غيب را از شاخه‌هاى خواب مىچيند . ( * 39 ) - نقطهء عدسى : مقصود چشم است كه مردمك آن يك نقطه بيش نيست . ( * 40 ) - سى و دو دانه درّ خوشاب : مقصود دندانهاى آدمى است كه در درخشندگى آنها را به درّ خوشاب تشبيه مىكنند . ( * 41 ) - سمط : رشته ، گردن‌بند . / در سمط كشيدن : به رشته كشيدن . منظم كردن . ( * 42 ) - زمين را كه گسترد . . . :